كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

994

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

دماوند رفته بود به مسامع جلال رسيد ، فرمود كه اميرزاده رستم و امير سليمانشاه به كفايت اين مهم عزيمت نمايند . اگر اسكندر را هدايت راهبر آيد و از ظلمات ضلالت به قدم ندم پيش آيد ، كام جان او را به عين عنايت شيرين سازند و اگر در سياهى گمراهى مانده باشد ، پيادگان آن حدود جمع آورده بنيادش براندازند و اميرزاده رستم و اميرزاده سليمانشاه به موجب فرموده عزيمت نمودند و امير شيخ ابراهيم والى شروانات كه قدمت خاندان و بزرگى دودمان او سبق ذكر يافته طوى پادشاهانه كرد و خدمات پسنديده به جاى آورد و شاهزادگان و امرا و اركان دولت را هدايا فرستاد و در آن ايام هر هفته به بهانه‌اى و هرچند روز به سببى طويهاى عظيم فرموده داد عيش دادند و مرتضى اعظم سيد بركه از جانب اندخود به اردوى همايون آمد و حضرت صاحب‌قران جهت تعظيم و اجلال آن زبدهء عترت و آل ، از خرگاه و خيمه به رسم استقبال ، بيرون فرمود و مرتضى مشار اليه براى عزاى اميرزاده محمد سلطان دستار از سر برداشته گريه و زارى كرد و آن حضرت او را كنار گرفته بسيار گريستند و همچنين از بلاد ماوراء النهر ، سادات و اكابر مثل خان‌زادگان ترمد و خواجه عبد الأول و خواجه عصام الدين و خواجه افضل كشى و پسران شيخ الاسلام كش خواجه عبد الرحمن و خواجه عبد الحميد به شرف دست‌بوس مشرّف گشته مراسم تعزيت به اقامت رسانيدند و به آيات و احاديث خاطر همايون را تسكين دادند و چون از ممالك ايران و توران بل تمام عالم از ترك و تازيك و عرب و عجم سادات عظام و علماى كرام و مشايخ اسلام و باقى اكابر انام و مفاخر ايام در آن مقام جمع آمده بودند ، حضرت صاحب‌قران ، بعد از فراغ از مهمّات كلى و قضاياى ملكى ، علماى اشراف و فضلاى اطراف را در مجلس اعلى حاضر فرموده تحقيق علوم دينيّه و تدقيق معارف يقينيّه مىنمود « 1 » و ايشان از كمال دانايى

--> ( 1 ) . ظف : « به مباحثات شريف و القاى مسائل شرعيه و بحث از لطايف علوم و حقايق اشيا محفل آراستندى . » ( ج 2 ص 396 ) .